(( مقایسه تطبیقی نسخ تعزیه شهادت حضرت عباس  علیه السلام  )) 

(( نسخه میرعزا ))
یکی از معروفترین ، رایج ترین و روان ترین نسخ در عرصه شبیه خوانی می باشد

.در این نسخه  شروع از عمر ابن سعد است


ابن سعد:


 ای شاه کم سپاه ، به میدان نظاره کن


ز اهل حریم طاهره ، یکدم کناره کن


ای صدر اعظم و نَسَق نظم هر دو کون


بر نظم این سپاه ، سواره  و پیاده کن


امام:


 ای چرخ  بر حسین ستم بی شماره کن


ای بی حیا جفای پیاپی همآره کن


ای آسمان ، زنان جوان مرده مرا


خواهی روان به شام ، به ساز و نقاره کن


اما به قد و قامت عباس صف شکن


حسرت ببر ، فسوس بخور ، یک نظاره کن


عباس:


 ای آسمان به ماه دو مشرق نظاره کن


از هر نظاره دیده خود پر ستاره کن


ای آسمان ز بی کسی شاه کربلا


نیلی قبای خویش به تن پاره پاره کن


ای آسمان ز نعره عباس روز جنگ


خواهی اگر قرار بگیری ، کناره کن

پس از مناجات ، نوبت به حفر خندق به دستور امام (ع) می باشد

عباس:


 می کَنَم خندق من ای پروردگار


تا نگردد خواهر زارم فکار


علی اکبر:


می کَنَم خندق من ای پروردگار


تا نگردد  ام لیلا  خوار و زار


قاسم:


می کَنَم خندق من ای پروردگار


تا نگردد  نو عروسم  خوار و زار


پس از اتمام حفر خندق ، مطلب شبیخون لشگر عمر ابن سعد به خیام حسینی

می باشد.


ابن سعد:


 ای قوم شریر شوم سرکش


بر دور حرم زنید آتش

پس از  مطلب شبیخون زدن ، آب آوری علی اکبر(ع) است. وجود شخصیت شهربانو

تنها در نسخه میرعزا به چشم می خورد و در نسخ دیگر وجود ندارد


علی اکبر:


مخور غم مادر محزون ، روم از بهرش آب آرم


روان آرم توانش را ، ز بی تابیش تاب آرم


روم تا شربت شیرین  ز شوق آرم  به فرهادت


بیارم آب  بهر  نو رس  ناکام  ناشادت


شهربانو:


دخیلت ای علی جان ، دشت پرخوف وخطر باشد


هزاران اصغرم قربانت ،  ای زیبا پسر باشد


نیم راضی روی جانا،  بیا ای سرو شمشادم


خدا  ناکرده  از گردون  برای تو خطر باشد

پس آب آوردن علی اکبر مطلب جلوداری خوانی و سپس ورود شمر می باشد


شمر:


می رسم از کوفه با سپاه فراوان


در بر بن سعد ، با حکومت و فرمان


بَه چه زمین است این زمین معطر


بَه چه بساطی است در میان بیابان


نافه آهو مگر فتاده درین دشت


یا مگر اینجا بساط چیده سلیمان

پس از گفتگوی شمر و عمر ابن سعد ، مطلب پشت خیام است


شمر:


ای علمدار سوی لشگر ما خوش باشد


وی سپهدار سوی قوم دغا خوش باشد


بس که مشتاق توام چیده ام از چهار طرف


بزم عیشی ز برای تو بپا خوش باشد


یا قدم بر سر چشمم بگذار ای عباس


یا بفرما به من از راه وفا خوش باشد


عباس:


کیست گوید به من از راه وفا خوش باشد


کیست گردیده به من راهنما خوش باشد


ای که گویی همه دم از ره مکاری و فن


کی علمدار سوی لشگر ما خوش باشد


ای که نزدیک سراپرده عباس آیی


گر که خواهی شوی از تیغ دوتا خوش باشد

بعد از مطلب پشت خیام بیعت برداشتن امام (ع) از حضرت عباس و غریبی خواندن

 علمدار کربلا می باشد


امام:


 کنون که جسم من زار در محن باشد


تمام مطلب این قوم خون من باشد


برو تو جان به سلامت ازین دیار ببر


برای کشته شدن بس بود علی اکبر


برو بگذار حسین غریب باشد     

   
بی یاور و بی حبیب باشد


عباس:


کجا رو آورم یاران غریبم    


   غریبم ای مسلمانان غریبم


کجا رو آورم مادر ندارم    


 فلک ویران نموده روزگارم


کجا رو آورم با نیک نامی    

 
 حسین اخراج من کرد از غلامی


حسین اخراج کرده نوکرش را


  ز خود مأیوس کرده نوکرش را


الا ای کربلا خوش کربلایی   


  عجب مهمان نواز بی وفایی


ندارم چاره ای ای حیّ غفار    


  روم سوی نجف با چشم خونبار

در آخر مجلس میدان رفتن امام و عباس می باشد که یکی از زیباترین میدان رفتن

ها در بین نسخ تعزیه ، مصرع خوانی امام(ع) و حضرت عباس (ع) می باشد


امام :


من به دریای ولایت گهرم
عباس:
شیرم و شیر خدا را پسرم
امام :
کربلا سهل جهان سرتاسر
عباس:
گر شود ای سگ دون پر لشگر
امام :
 با همه روی زمین جنگ کنم
عباس:
عرصه را بر همه کس تنگ کنم
امام :
از یزید آن سگ زشت نادان
عباس:
نگذارم اثری نام و نشان
امام :
 از سر تخت کشم بر خاکش
عباس:
 دهم از جیب گریبان چاکش
امام :
 اما چه کنم شیعیان گنه کارند
عباس:
 چشم شفاعت به حسینم دارند
امام :
به خون حسین ای خدای جهان
عباس:
 ببخشا گناه همه شیعیان
امام :
 اگر خسته جانی بگو یا حسین
عباس:
 اگر ناتوانی بگو یا حسین
ابن سعد:


 حسین محمد و عباس همچنان حیدر


ستاده اند به میدان ما ایا لشگر


ایا گروه شما طبل جنگ بنوازید  

    
میان این دو برادر جدایی اندازید


و در آخر شهادت حضرت عباس



(( نسخه میرانجم ))
یکی از فاخرترین ، سنگین ترین و طولانی ترین نسخه شهادت حضرت عباس (ع)

مربوط به میرانجم می باشد


شروع نسخه از عمر ابن سعد است


ابن سعد:


شها باشد دلم از بهر قتلت بی قرار ، امشب


قدم بگذار در میدان برای کار و زار ، امشب


نه خود تنها ، به همراه نهنگ لُجۀ سیمآب


هژبر جنگجو ، عباس کیوان اقتدار ، امشب


امام:


چرا یارب سپاه خواب من کرده فرار ، امشب


چرا یارب ندارد خواب بر چشمم قرار ، امشب


مگر فردا شود غلطان ، تنم زیر سُم اسبان ؟


که عرش و فرش می لرزند چون سیاره وار ، امشب


عباس:


چرا یارب ، عَلَم نبود به دستم برقرار ، امشب


به خود لرزد ، به خود پیچد ، بسان شرزه مار ، امشب


نمی دانم چه بر سر ذوالفقار حیدری دارد


که هر دم سر کشد چون ابروانم ، ذوالفقار ، امشب


علی اکبر:


چرا یارب جهان چون زلف اکبر گشته تار ، امشب


پریشان در نظر چون گیسویم شد روزگار ، امشب


قاسم:


چرا یارب عروس مرگ من شد بی قرار ، امشب


مگر آمد خزان اینک به فصل نوبهار ، امشب


زینب:


چرا ریزد ز بادامم ، به گل برگ ، آب نار ، امشب


مگر نیلوفری  می گرددم باد بهار ، امشب


مگر فردا شود زنجیر ، بر بازوی من بسته


که می پیچد مسلس گیسوسم زنجیر وار امشب


سکینه:


چرا ریزد ز چشمانم ، سرشک بی شمار ، امشب


مگر نیلوفری می گرددم رنگ عذار ، امشب

سپس مطلب هل من مبارز عمر ابن سعد در حضور امام (ع) که به نظر می رسد از

نسخه میرعزا عاریت گرفته شده است


ابن سعد:


ای شاه کم سپاه ، به میدان نظاره کن


ز اهل خیام طاهره ، یکدم کناره کن


ای صدر اعظم ، ای نَسَق نظم هر دو کون


بر عزم و نظم لشگر اعظم ، نظاره کن


امام:


ای چرخ بر حسین ستم بی شماره کن


ای بی وفا ، جفای پیاپی هماره کن


اما چو آورند زنانم به قتلگاه


رحمی به دختران صغار و کباره کن


عباس:


ای آسمان به ماه دو مشرق نظاره کن


از هر  نظاره ، دیده زغم پر ستاره کن


ای آسمان به کشتی دریای ماریه


طوفان نگر ، به نوح نبی ، یک اشاره کن

در ادامه گفتگوی امام( ع)  با عمر ابن سعد است که یکی از زیباترین گفتگوهای

امام (ع) با ابن سعد  در بین نسخ تعزیه می باشد


امام:


بیا تو پسر سعد نزد من بنشین


نگه مکن به زمین ، یک زمان  به رویم بین


منم که جد کُبارم ، محمد عربی است


به من ستم ز عرب ، منتهای بی ادبی است


ابن سعد:


سرم فدای تو ، دانم بتول مادر توست


علی است باب کبارت ، حسن برادر توست


ولی ز حضرت تو ای جناب حیرانم


در این دیار چرا آمدی ، نمی دانم ؟

در ادامه پس از مأیوس شدن امام ( ع) از هدایت عمر ابن سعد ماجرای عبا بر سر

کشیدن امام (ع) و بیعت برداشتن از اصحاب می باشد


امام:


بدانید از تمامی خیل حُضار


شدم دور از وطن بر حکم ستار


اگر خواهید تا کشته نگردید


رها کرده مرا و باز گردید


تکلف از شما برداشتم من


شما دانید در ماندن و رفتن


عبا بر سر کشم با چشم گریان


نگردم مانع رفتن از ایشان



پس از ترک امام (ع) توسط اصحاب سست  عنصر ماجرای گفتگوی امام (ع)  با

حضرت زینب (س) و تعبیر خواب حضرت زینب(س)  می باشد


زینب:


بیابانی بدیدم پر نیستان


نیستانی بدیدم در بیابان


یکی باغی بدیدم سرو آزاد


که در او بود هفده سرو شمشاد


به دیدم میوۀ  آن باغ یکسر


شبیه قاسم و عباس و اکبر


فتاد آتش به ناله در نیستان


نیستان سوخت ، آمد تا درختان


امام:


بدان ای خواهر ِ محزون ِ نالان


زمین کربلا هست آن بیابان


نیستان ، یاور و انصار باشند


که سوزان ز آتش اشرار باشند


درختانش ، جوانانند خواهر


شبیه قاسم و عباس و اکبر

در ادامه جلوداری خوانی می باشد


امام:


زینب ، زبانحال است ، هر دم بنال امشب


هر گفتگو که داری ، کن لفظ حال امشب


زینب:


ای نازنین برادر ، ای نور چشم زینب


درد دلت بیان کن ، با خواهر خود ، امشب

در ادامه ورود حضرت  علی غائب می باشد


حضرت علی غائب:


زبانحال امیرالمومنینم


امام و پیشوای اهل دینم


روم در کربلا با چشم گریان


به بالین حسینم ای عزیزان


کشیک اهل بیت زار مضطر


کِشَم باشد حسینم خواب آخر

در ادامه همانند نسخ معمول آب آوری حضرت علی اکبر (ع) می باشد


امام:


جان پدر همیشه شجاعت تو را سزاست


عم تو حمزه و پدرت شاه لافتی است


بردار مشک آب و برو جانب فرات


آور تو آب در برم این لحظه با شتاب


علی اکبر:


بدین مژده گر جان فشانم رواست


که این مژده آسایش جان ماست


یکی مشک خالی به همره برم


رسانم کف آب بر خواهرم


پس از آب آوردن جناب علی اکبر ( ع) ورود شمر می باشد


شمر:


باز عیان شد ز نور مهر درخشان


چرخ تهی گشت از کواکب رخشان


یوسف بیضاء بر آمد از چَه خاور


صبح ، زلیخا صفت ، درید گریبان


وه چه زمین است این زمین معطر


گشته گیاهش تمام لاله و ریحان


گشته به صحرای لوای لاله حمراء


کبک و قمری تمام خرم و خندان


بلبل شیدا یکی یکی همه مدهوش


قمری خوشخوان دوتا دوتا ، همه حیران

و در ادامه گفتگوی پشت خیام

شمر:


ای صیت تو بر شده ز ماهی تا ماه


سردار سپاه ، شاه اسلام پناه


کم بنده تو ، شمر منم ای عباس


شیر صف آن قوم و سگ این درگاه


عباس:


ای چشم سفید ، کافرِ نامه سیاه


در خیمه چرا آمده ای این بی گاه ؟


شیطان به کجا و آدم و باغ بهشت ؟


لاحول و لا قوه الا بالله


شمر:
ای تویی شهزاده و بابت امیرالمومنین


مادرت از بن کلاب و نام او ام البنین


آمدم در پشت خیمه ، پرسم احوال شما


این شنیدستم که بیمار است زین العابدین


عباس:


کیستی اظهار خویشی می نمایی ای لعین ؟


گوئیا خوفت نباشد از دم شمشیر کین ؟


ای سیاهی بیشه شیران بود ، هوشیار باش


پر بریزد از عقاب ، از هول جان در این زمین


یکی از زیبایی های این نسخه  مطلب خطبه خوانی حضرت عباس (ع) می باشد


شمر:

 

از این گیر و دار و از آن دار و گیر


نگردد حسین شه ، نگردی وزیر


حدیثی گرت هست از نشأتین


بگو تا بسوزد دل شیعیان حسین


عباس:


ایا شمر ملعون بی اعتقاد


نشین تا کنم خطبه ای بر تو یاد


بگویم حدیثی زشأن حسین


که سوزد دل شیعیان حسین


چه فردا خداوند لیل و نهار


کند محشر انتقام آشکار


چنان گرم گردد بیابان حشر


که یعقوب گوید الامان ، العطش


به یعقوب ، یارب ترحم نما


عوض آنچه خواهی به یوسف نما


به محشر فتد شورش و همهمه


برآرد سر از قبر خود  فاطمه


به کف دُر دندان پیغمبرش


به فرق سر ، عمامه شوهرش


ردای حسن را کشیده به دوش


چو کعبه ز مرگ نبی ، نیله پوش


به دوشش یکی جامه پر خون و خاک


ولیکن ز ضرب سنان ، چاک چاک


چنان ناله و آه و افغان کند


که آهش روان تا به کیوان کند


ببینند مردم ز بالا و پست


تن بی سری ، سر گرفته به دست


ز حنجر کشد ناله با شور و شین


که ای شیعیان من حسینم حسین


به یک دست قنداقه اصغرش


به کی دست ، رأس علی اکبرش


که ناگه به محشر فتد ولوله


به زنجیر آرند یک سلسله


به تن شصت و شش زن نموده سیاه


همه سر برهنه چو خورشید و ماه


یکی بسته زنجیر بر بازویش


یکی بسته دست برِ گیسویش


ز بعد همان فرقه نیل پوش


که دیگ جهنم بر آید به جوش


به نزد پیمبر روند امتان


که یا مصطفی ، الامان ، الامان


پیمبر بر آتش کند این خطاب


که ای آتش آتش مکن التهاب


به حق کسانی که با شور و شین


نمودند گریه برای حسین


چه نام حسین آید اندر زبان


شود آتش آن دم به دوزخ نهان


کسی را که این عزت است و جلال


چرا خون او بر شما شد حلال ؟


اگر چشم دارید بر مال او


چه تقصیر دارند اطفال او ؟


همین آب که امروز دست شماست


مگر آن نه در مهر خیرالنساست ؟


از این آب ، آهوی صحرا خورد


سکینه چرا خون دل می خورد ؟


ولی این بود از مروت به دور


شما چند هزار و حسین یک نفر


حسین ای گروه ز خالق بری


به جز من ندارد دگر یاوری


من ایندم شهید جفا می شوم


دو دست از بدن ، سر جدا می شوم


روم این زمان ، همچو جان در برش


چو پروانه گردم به دور سرش

یکی از طولانی ترین گفتگوهای شمر و حضرت عباس(ع)  مربوط به نسخه میرانجم

می باشد همچنین زیباترین و طولانی ترین وداع حضرت عباس (ع) با اهل بیت نیز

مربوط به همین نسخه است


عباس:


خواهرم ای زینب بی خانمان


زینبم ای خواهر دور از مکان


گشته است خواهر زمان اشتیاق


کم نما گریه تو از درد فراق


خواهر ای زینب ، وصیت گوش کن


شمع بزم عیش را خاموش کن


می رود عباس از دستِ شما


می شود کشته به دشت کربلا


خواهر ای کلثوم با اندوه و غم


کن جلوداری به شاه محترم


من فدایت ای شه گردون خِیَم


شو روان از پیش با اهل حرم


تا نشینم من تماشایت کنم


سیر اجلال و سپاهت را کنم

پس از وداع حضرت عباس(ع)  با اهل بیت  مطلب میدان رفتن و شهادت ایشان 

می باشد




(( نسخه زمینه قزوین ))


در این نسخه شروع از عمر  ابن سعد می باشد


ابن‌سعد:

ای شهنشاهی که چون بر صدر زین ماواکنی

با اشاره رستخیز محشری برپا کنی

یا که بنما بیعت ما را ز جان و دل قبول

یا که عباست روان بر جانب میدان کنی

که هل من مبارز منی حسین تشنه جگر

مبارزی بفرست یا حسین سوی لشگر

سپس  مناجات امام ( ع)  و حضرت عباس (ع) بدین مضمون است

امام:
ای سمیع و صانع و ستار رب العالمین

کینه‌های خفته را بیدار از عدوان ببین

یا علی یکدم نگه بر حال فرزندت حسین

کربلای پر بلا را تنگ چون زندان ببین

علی‌اکبر:

ای زمین کربلا تو حال اکبر را ببین

کودکان را تشنه لب اندر سر خاک ببین

آمده بابم حسین اندر زمین کربلا

دور او را لشگر بی حد و مر یکسر ببین

زینب:

اختر برج دو عالم ای شه دنیا و دین

در زمین کربلا این ظلم بی‌پایان ببین

یک طرف باشد حسینم بی‌کس و بی‌اقربا

یک طرف احباب او را بی‌سر و سامان ببین

عباس:

ای ولی حضرت خلاق رب‌العالمین

ای پناه بی‌کسان بی‌شمری اعدا ببین

یا علی چندان مسافت از نجف تا کوفه نیست

سر برآر از قبر ما را بی‌سروسامان ببین

ما در این صحرا غریب، بت‌پرستان می‌کشند

انتقام نهروان از شاه مظلومان ببین


در ادامه روان شدن حضرت عباس(ع)  به حکم امام جهت گرفتن اب از لشگر


عباس:

ایهاالقوم ظلم من نور چشم حیدرم من

علمدار حسین سقای فوج لشگرم

باب من باشد علی آن شهسوار لافتی

آنکه بتها را بخاک افکند از طاق حرم

الغرض من از برای مشک آبی آمدم

ره دهیدم مشک آبی من برم سوی حرم

ابن سعد:

ای قاصد سلطان شهیدان مطلب آب

این آب بود بهر شما گوهر نایاب

برگو به حسینت گو از این آب امید است

امید در این مرحله بیعت به یزید است


بعد از مأیوس شدن حضرت عباس(ع)  ، جلودار خوانی اهل بیت می باشد


امام:

خواهر زبان حالست هم دم بنال امشب

هر گفتگو که داری کن لفظ حال زینب

زینب:

امشب شب وداع ا‌ست فریاد از جدایی

دشمن پر نزاع است صد داد و از جدایی


بعد از آن بلند شدن صدای العطش سکینه و سپس  آب آوری جناب علی اکبر(ع)

 است


سکینه:

ای عمو مردم بفریادم برس

تشنه کامان را تویی فریاد رس

امام :

ای نور دیده‌گان من این لحظه با شتاب

رو کن بسوی لشگر کفار ناصواب

بردار مشک خالی و روکن سوی فرات

از سوز تشنگی تو بده کودکان نجات

علی‌اکبر:

منت پذیرم ای شه اورنگ اقتدار

بندم کمر به امر تو ای باب تاجدار

مستحفظین آب روید حال در کنار

ورنه تمام را بفرستم بسوی نار


بعد از  آوردن آب توسط حضرت علی اکبر(ع) ، ورود شمر می باشد

شمر:

می‌رسم از کوفه با سپاه فراوان

خدمت بن سعد با حکومت و فرمان

به چه زمینست این زمین معطر

به چه بساطی‌ست در میان بیابان

شوید ادخله بالکرببلا شمر جفاکار

پی قتل حسین فی یوم‌العاشورا 

یقتلونی فی

اصحاب الحسین و بالخیام الحسین

طبل کوبید ای گروه دغا

تا شود این سعد دولت

آگاه

عجب بساط شریفی‌ست بپاست در اینجا

حقیقتا نظر کبریاست در اینجا

تمام خلق منظم زهر طرف نگرم

یقین که فاطمه صاحب عزاست در اینجا

به حق شاه ولایت علی ولی‌الله

وجود جمع سلامت بدار انشاءالله

طبل کوبید ای سپاه دغا

تا شود این سعد دولت آگاه

با خبر لشگر شام و سپه کوفه

رسانید خبر بر، پسر سعدجفا گستر و بر حر دلاور،

به همه کهتر و مهتر،

چه سواره چه پیاده همه لشگر،

بدانند که شمر آمده در کرببلا مژده شما را،

نوازید شما طبل جفا را،

مژده ای باد صبا بر به خیام پسر فاطمه

برگوتو با زینب و کلثوم و رقیه و سکینه

و دگرمفخر عباد، همان سید سجاد،

خبردار که شمرآمده در کرببلا مژده شما را

بنوازید شما طبل جفا را،

همه آل علی عترت اطهار بدانند،

که سوغات بیاورده‌ام از بهر اسیری،

غل و زنجیربه همراه سپاهی

که ز شداد بتر نسل شیاطین،همه لامذهب و بی‌دین

، ز پی قتل شه دین،همه طرح و همه رنگ

و همه نی بر سر چنگ و همه

غافل ز خدا و ز قیامت

که ببرند سر میرعرب،فخر عجم، سیدسادات جنان را،

بنوازید شما طبل گران را،

یارب این صحرا عجب صحرای غم‌افزاست این

کز ورودش جوی خون جاری به شما ماست

این هر طرف از شش جهت از چهار ارکان

بنگرم کاندرون نازل بلا از عالم بالاست

اینکی تواند جان برد از دست این کوفی حسین

گرچه واقف از وجودش خلقت بالاست این

هان روم در خدمت بن سعد گردد با خبر

شمر آمد کربلا یا فتنه و غوغاست این


و سپس مطلب پشت خیمه
شمر:

من که در بزمت غلام و در حضورت جان نثارم

حلقه بر دوش ایستادم

در حضور شهریارمحکم دارم از عبید و هست

فرمان از یزیدم یا ابوفاضل تو منما پیش لشگر شرمسارم

من به مغروری رسیدم نیمه شب

در خدمت توتا کشی دست از حسین

سازی قرین افتخارم

عباس:

از آن طول کلامت روز کردی چون شب تارم

جواب هر سوالت نیست چاره لیک ناچارم

ستودی قدر خود را در بر عباس‌ای ظالم

زبان بر بند یک لحظه که تا من نیز بشمارم

علم از حضرت عبدالمطلب بر سر دوشم

سپر در آسمان فخر خورشید گهربارم

نظر بنما چه بنوشته میان قبضه تیغم

کلام لافتی الا علی را نزد خود دارم

برو ای ظالم بی‌دین مکن بیهوده این گفتار

که تو مست شرابی من به عزم جنگ و پیکارم


در ادامه مابقی ماجرا همچون سایر نسخ می باشد که شامل میدان رفتن حضرت

عباس (ع) و شهادت ایشان می باشد


در نسخه زمینه قزوین حکم ابن طفیل وجود ندارد و مطلب عمود توسط شمر اجرا می گردد


(( روایت رجای اصفهانی ))


در این نسخه ابتدای مجلس با گفتگوی امام (ع) و حضرت زینب (س)  شروع می شود
امام :


ای چرخ دون مطیع خداوند اکبرم


شادم اگر کند ز جفا ، بر سنان سرم


سهل است اگر رود سر من بر سر سُنین


زینب اگر اسیر شود ، وای بر حسین


زینب:


زینب شود فدای رخ چون گلت ، حسین


دیگر چه روی داده که داری فغان و شین


لیکن غم تو بر همه غم ها، فزون بود


نزدیک گشته جان ز تن من به در رود


امام:


زینب چسان فغان نکنم از دل حزین


یکدم بیا ز خیمه برون ، کشته ها ببین


هر سو نظاره کنم نه یار و نه یاوری


نه از صحابه کس به برم جز برادری


زینب:


چون بر حقیم ما ، مکن از درد شور و شین


از صبر پیشه کن به فدای تو یا حسین


جز صبر چاره نیست برادر تو را به دهر


تریاق نیست چاره هر کس که خورد زهر

سپس ناله العطش طفلان به گوش می رسد

سکینه :


العطش ای حی داور ، العطش


العطش ای فرد اکبر العطش


یا علی یکدم به طفلانت نگر


ای پدر ای میر صفدر ، العطش

در این هنگام امام (ع) دستور حفر چاه به برادرش صادر می فرمایند. داستان حفر

چاه توسط امام (ع) در کربلا تنها در نسخه رجاء بیان شده است
امام :


برو تو زود فدای تو ای نکوانفاس


بیار بیل و کلنگی به نزدم ای عباس


به پشت خیمه بکن چاه ای نکو سیما


که شاید آنکه شود آب این زمان پیدا


سکینه:


بزرگوار خدایا به شاه تشنه جگر


دگر به رتبه جدم ،  جناب پیغمبر


رسان تو آب در این سرزمین ایا سبحان


که تشنه اند همه اهل بیت بی سامان


عباس:


دهید مژده ایا بلبلان وادی غم


که خاک چاه ز لطف خدا شده پُر نَم


بده تو مژده سکینه که آب پیدا شد


برای تشنگی ات ، آب خوش هویدا شد


امام  و  عباس  :


بوی جان آید ز خاک کربلا


شکر تو ای خالق ارض و سماء


که روا داری به ما ای کردگار


بهر آبی ای خدا در انتظار

پس از نوشیدن آب ورود عمر ابن سعد و شمر ابن ذی الجوشن و ماجرای پشت

خیام می باشد.


در نسخه رجاء ، ماجرای وداع حضرت عباس( ع)  با اهل بیت نیز مفصل می باشد

به نحوی که شخصیت حضرت ام کلثوم (س) نیز وجود دارد


امام:


کنون که خواهش تو هست ای برادرجان


روی به گلشن جنت به نزد جد و پدر


برو وداع نما با تمام اهل حرم


و آن سکینه مظلوم و زینب مضطر


زینب:


فدای جان تو ای مهر مشرق خوبی


هلاک نام نکوی تو خواهرت باشد


روی چگونه به جنگ گروه بی پروا ؟


به دشت معرکه بی کس برادرت باشد


عباس:


ایا تو شمع شبستان هر عزا ، زینب


رضایم آنکه جدا سر ز پیکرم باشد


ز جور حادثه روزگار دون پرور


حسین به حال سلامت ، برادرم باشد


زینب:


پس از داغ تو زینب ، دگر چه خواهد بود ؟


بگو که نعش مرا در مدینه خواهد بود


که بر جنازۀ زینب نماز بگذارد


مرا که پهلوی زهرا ، به خاک بسپارد


ام کلثوم :


مرو به جنگ برادر که وقت میدان نیست


کسی انیس غریبان در این بیابان نیست


خدا نکرده مبادا که کوفیان دغا


تو را شهید نمایند اندرین صحرا


عباس:


دگر نمانده به من تاب دوری احباب


بنای خانۀ صبرم رسیده است به آب


چه در مدینه رسیدی به چشم اشک فشان


ز من به مادر پیرم سلام من برسان


به او بگوی که عباس در زمین بلا


به خاک پای حسین جان خویش کرد فدا


امام سجاد :


شوم فدای تو ای نور چشم بینایم


مرا ببخش نمانده است قوت پایم


تو نیز می روی ای قوت روان پدر


بگو چه چاره کنم بعد تو من مضطر؟


عباس:


ضیاء دیده ، مخور غم که صاحب آزاری


مریز اشک فدایت شوم که بیماری


وصیت است مرا با تو ای ضیائ بصر


پس از وفات من ای نور هر دو دیدۀ تر


به اهل بیت حسین غریب ، یاری کن


علی الخصوص به کلثوم ، غمگساری کن


سکینه :


شوم فدای تو ای عم ، سکینه خواهد مُرد


چه لاله داغ شما را به گور خواهد برد


ز بس که تشنه لبی زار و بی خودم کرده


دو چشم اشک فشانم غبار آورده



نکته حائز اهمیت در نسخه رجا این است جبرئیل منادی صحنه جنگ می باشد و

قطع شدن دستان شریف حضرت عباس (ع) را منادی می نماید


جبرئیل :


افسوس و آه که از تیغ اهل کین


افتاد دست راست ز عباس بی معین


ریزید خاک غم به سر خویش شیعیان


یاری کنید حضرت عباس نوجوان


عباس:


افتاد دست راست خدایا ز پیکرم


بر دامن حسین برسان دست دیگرم


در راه دوست ، پا ننهم جز به راستی


چون دست راست نیز اگر می بُرَد سرم


جبرئیل :


دست چپ از نهال شهنشاه لافتی


افتاد در زمین بیابان کربلا


جن و پری به ماتم او نوحه گر شوند


اندر عرش جمله ملک ، جامه شان دردند


سخت است بر حسین از این محنت و الم


بر سر کنید خاک مصیبت شما ز غم


عباس :


حسین ز حال من آگاه نیست واویلا


فتاد دست چپم ، لااله الا الله


ایا نتیجۀ امیدواری احباب


بیا برادر در خون طپیده را دریاب





(( نسخه زمینه اصفهان))


یکی از زیباییهای منحصر به فرد  این نسخه زره پوشی حضرت عباس (ع) و شمر

می باشد شروع این مجلس با مطلع  میرانجم آغاز می گردد


امام:


چرا یارب فلک افتاده  اندر اضطراب ، امشب ؟


رها گردیده از کف ، عنان و صبر و تاب ، امشب


سپاه خواب من کرده  فرار و من  نمی دانم


به چشمانم نمی آید چرا یک لحظه خواب ، امشب ؟


عباس :


به حکم سرور دین ، شافع یوم الحساب ، امشب


نمایم بر دو چشمانم ، حرام از مهر ، خواب امشب


کمان چاچی و شمشیر هندی ، نیزۀ خطی


بگیرم کف و دستم تا برآید آفتاب ،  امشب



پس از مناجات آب آوری علی اکبر (ع) می باشد که دو بیتی های زیبایی دارد


ابن سعد :


ای گل گلزار شاه کربلا


یک جو ز ما کوفیان ، نبود وفا


علی اکبر:


اهل بیت مصطفی و شاه دین


از عطش جان می دهند در این زمین


ابن سعد :


این فرات از بهر اطفال غمین


شد حرام از دست ما با مشرکین


علی اکبر :


مشک آبی بهر طفلان ای لعین


گیرم از کوفی به ضرب تیغ کین

پس از آب آوری گفتگوی امام (ع) با عمر ابن سعد می باشد


امام :


به ابن سعد بگوئید ای جفا گستر


طلب نموده تو را نور چشم پیغمبر


ابن سعد :


عزیز فاطمه دارد عتاب ، یعنی چه ؟


به ابن سعد ، سؤال و جواب ، یعنی چه ؟


مطالب تو چه باشد به من بیان فرما ؟


به این کمینه غلامت ، عتاب یعنی چه ؟


امام  :


ایا لعین تو این احتیاط ، یعنی چه ؟


به اهل بیت پیمبر ، عتاب ، یعنی چه ؟


مخدرات حریمم ز بیم تو لرزان


چو صید بسته و در اضطراب ، یعنی چه ؟


نموده غش ز عطش طفل من ز قحطی آب


صغیر را به جهان ، منع آب ، یعنی چه ؟



پس از گفتگوی امام با عمر ابن سعد ، ورود شمر به کربلاست


شمر :

 

رسیدم در زمین کربلا با لشگر اعداء


رسیدم تا ببندم آب را بر سید بطحا


رسیدم تا ببندم آب را بر روی طفلانش


رسیدم تا برآرم از حریمش ، آه و واویلا


------------
عجب جایی ، چه صحرایی ، چه مأوایی ؟


یقین عیسی ابن مریم ، جا نموده اندرین صحرا


یقین این نور باشد از جوانان بنی هاشم


چو راز پرتویش باشد ، عیان همچون کف موسی


این ذبیح و سرخ پوش عرصۀ فردا


شه والشمس رو ، ولیل گیسو و والضحی ابرو


ز بهر عرصۀ کین مایل دین ، حامی مذهب


نموده عرش یزدان زیب خود آرای شوالا


ز برق تیغ خون ریزش ، به نوک نیزۀ تیزش


بکوبد کلۀ گُردان ، بِدَرَد سینۀ اعداء


به غرش آورید ای قوم ، طبل و کوس رزمی را


رود بر قلۀ افلاک ، هر دم آه و واویلا

و طبق نسخ معمول گفتگوی شمر با عمر ابن سعد و سپس آمدن شمر به پشت

خیام به جهت آوردن امان نامه با این تفاوت که شروع زره پوشی شمر و حضرت

عباس (ع)  است


شمر :


بیاور جامۀ حرب ای  غلام از بهر پوشیدن


کُلَه خُود و زره ، با خنجر و شمشیر و هم اسپر


اول دفتر به نام خالق داور


زمین و زمان است یادگار خالق اکبر


صفحۀ مینا و چرخ گنبد وار


کوس و دهل را مُغنیا ، به فغان آر


عباس :
( زره پوشی نماید )


زره بپوشم چو برگ نسرین


شود مُشبک به تیغ و زوبین


خوش است و در بر لباس خونین


حضور جانان به نزد داور


زنید یاران به سینه و سر


که من روانم به جنگ کافر


سکینه :


شدی زره پوش ، روی به میدان


مرو به میدان ، به حق قرآن

و سپس روبرویی حضرت عباس(ع) و شمر

شمر :


خورشید چو خفاش بود پیش جمالت


افلاک چو خشخاش بود پیش جلالت


در دهر و جهان نیست کسی مثل و مثالت


بر چرخ برین گشته عیان ، نقش خیالت


نُه چرخ بود پایۀ ایوان تو ، عباس


عباس :


ای آنکه شدی غرق به دریای جهالت


در کفر نباشد چو تو کس ، مثل و مثالت


یک ذره نداری چو تو در دهر ، عدالت


گویی چه سخن غیر تو در راه ضلالت


صد لعنت حق بر تو و یاران تو ای شمر

در ادامه مانند نسخ معمول به میدان رفتن عباس می باشد و الی آخر

و رحمه الله علی ذاکرین الحسین(ع) 

 

تحقیق و پژوهش :
امیرحسین کریمی علویجه