X
تبلیغات
نسخ تعزیه - عروسی قریش
معرفی و شرح مجالس غریب تعزیه

خلاصه ای از نسخه تعزیه ((عروسی قریش))

فاطمه:

بزرگوار خدایا غریب و رنجورم

ز مرگ مادر خود خوار و زار و هم کورم

نه مونسی که به او راز دل عیان سازم

نه همدمی که زمانی به نوحه پردازم

خدیجه مادر زارم گذشته از دنیا

بگیر جان مرا ای مهیمن بی  یکتا

ام سلمه:

ای دختر ارجمند احمد

ای بضعه اطهر محمد

تا چند ز دیده اشک باری؟

دیگر منما فغان و زاری

فاطمه:

مکن تو منع دل من ز ناله جانکاه

برو بسوی زنان قریش یا اُماه

بگو که مادر زهرا گذشته از دنیا

کنید یاری و امداد او به بزم عزا

ام سلمه:

خطاب من به شما ای زنان قریش

گذشته است شما را زمان عشرت و عیش

چرا که رفته ز دنیا، خدیجه محزون

دل حبیبه خود را نموده او پر خون

برای تعزیه داری او در این سامان

کنید رنجه قدم را تمام ای یاران

خواهر ابوالجهل:

برو تو خواهر فرخنده و حمیده لقا

بگو به فاطمه که ای دختر رسول خدا

که ما همه ز تو و مادر تو بی زاریم

به بزم  تعزیه مادرت نمی آئیم

دختر عبد العزیز:

ببر به فاطمه پیغام ما در این ساعت

بگو که ای شده پا بند غصه و محنت

تو با فقیری خود باش مونس و دمساز

تو با غم و الم و غصه ،ما به عزت و ناز

ام سلمه:

ای خداوند خالق سبحان

فاطمه بی کس است در دوران

برسان ای خدا بر سر او

یاوری در عزای مادر او

فاطمه:

یارب اندر وطن خویش غریب و زارم

من که در دیده یاران و عزیزان ،خوارم

نه انیسی که به او راز دل خویش کنم

نه طبیبی که کند چاره تن بیمارم

مادرم کو که زمانی ز ره مهر و وفا

شود از این همه اندوه گران غمخوارم

پیغمبر:

چه واقعست پدر جان که زار و گریانی؟
چه روی داده که از دیده اشک ریزانی؟

فاطمه:

ندارم یاوری کز مهربانی

در این ماتم سرا آید زمانی

کند یاری مرا دراین مصیبت

دلم خالی بود یکدم ز محنت

پیغمبر:

یارب این فاطمه دختر افکار منست

پاره جان من و مونس و غمخوار منست

مادرش ز دنیا رفته و ندارد یاری

برسان بهر وی ای بار خدایا، غمخواری

جبرئیل:

ایا به رتبه منصب تو مادر بنی آدم

دگر تو آسیه همراه حضرت مریم

روان شوید به همراه حوریان شما

به تعزیه داری به خانه زهرا

دمی کنید به آن بر گزیده اوتاد

در این مصیبت عظمی ز روی مهر امداد

فاطمه:

خوش آمدید عزیزان به یاری من زار

کنید لحظه ای امداد من به حق خدا

خواهر ابوالجهل:

ایا زنان قریش این زمان به خاطر شاد

علیه فاطمه سازید عشرتی بنیاد

کنید رخت و لباس و اساس و زیور و زر

به حال خرم و مسرور و شادمان در بر

فاطمه:

ای دوستان خاکم به سر ،وای ، وای

وقت عزا و ماتم است

گشتم به عالم خونجگر ،وای، وای

وقت عزا و ماتم است

خواهر ابوجهل و دختر عبدالعزیز :

از مرگ مادر در زمان ، آی ،آی

زهرا شده خونین جگر

شادی نمائید این زمان، آی ،آی

وقت نشاط و عشرت است

فاطمه:

کو مادر افکار من،وای، وای

یعنی خدیجه دوستان

آن مونس و غمخوارمن ،وای، وای

وقت عزا و ماتم است

خواهر ابوجهل و دختر عبدالعزیز :

یاران در این عشرت سرا،آی ،آی

داد از غم بی جا کنید

شادی کنید با دف و نای ،آی، آی

وقت نشاط و عشرت است

دختر عبد العزیز:

تمام ای زنان اهل قریش جمع شوید

یکی روید بر فاطمه دهید نوید

که ما تمام تو را چاکریم و خدمتکار

کنیم فاطمه را نزد خویش زار و فکار

خواهر ابوجهل:

فدای جان تو ای دختر رسول امین

چه واقعست که گردیده ای ملول و حزین

به خدمت آمده ام تا کنی سر افرازم

که جان خویش به خاک رهت فدا سازم

یقین بدان که زنان قریش از دل و جان

نثار تو سازند جان خود قربان

چه می شود که مرا منفعل نفرمایی؟

قدم به بزم عروسی ما تو رنجه فرمایی

فاطمه:

مگو تو این سخنان،مرا مکن دلخون

زحرف عیش مزن،جان ز تن رود بیرون

خواهر ابوجهل:   

سلام ما به تو ای مقتدای عالمیان

به خاک پای شریفت کنیم عرض بیان

که تو ز روی کرم ای رسول عالمیان

کنی تو فاطمه را سوی بزم عیش ،روان

پیغمبر:

شما روانه شوید ای زنان بد نسب

که حال فاطمه را میکنم روان ز عقب

به عجز فاطمه را می نمایمش راضی

به شرط آنکه نمایی به دم سازی

جبرئیل:

خطاب من به جمله حوریان یکسر

کنید شکر خداوند اکبر

ز بعد شکر خداجمله سرتاسر

کنید فاطمه را جمله در زر و زیور

حوران:

فدای جان تو گردیم جمله ماها

شویم ما به فدای کلامت ای زهرا

بیا که شانه زنیم زلف انبر افشانت

بیا که این تن و جانها کنیم قربان

بیا که چادر عصمت کنیم بر سر تو

بیا که جامه سندوس کنیم در بر تو

فاطمه:

شکر و حمدت ای خداوند کریم

چون به جا آرم من زار الیم؟

شکر و حمدت ای خدای کار ساز

کردی ام اندر زمانه سر فراز

شکر گویم روز و شب از جان و دل

گشته ام از خجلت خود منفعل

حوران:

ایا زنان عرب این زمان ز راه نیاز

بر آورید به هر سو به یکدیگر آواز

ایا زنان عرب با خبر شوید شما

که  می رسد بسوی عیش ،حضرت زهرا

خواهر ابوجهل:

شوم فدای تو ای دختر رسول جهان

میار این سخن جانگداز را به زبان

نمی کنیم به دین محمدی اقرار

مگر که از تو شود معجزی به ما اظهار

فاطمه:

ایا زنان عرب معجزی از این بهتر

که نو عروس شما به هزار زینت و زر

به حجله خانه خود مرده از حسد الحال

روید مرده خود را زخاک بر دارید

به دین خویش تنش را به خاک بسپارید

خواهر ابوجهل:

واحسرتا که تازه عروس از جهان گذشت

ببرید دل ز خانه و از خانمان گذشت

واحسرتا که مرده عروس  و ندیده کام

واحسرتا که عیش جهان شد به ما حرام

ای دختر رسول خدا از ره وفا

کن چاره ای به حالت این نو عروس ما

فاطمه:

اگر شوید مسلمان شما ز راه وفا

کنم به حکم خدا ،زنده نو عروس شما

عروس:

هزار شکر که گردیده مطلب حاصل

شوم زدیدن فرزند مصطفی خوشدل

ایا زنان عرب جملگی به نزد رسول

روید مذهب و آئین او کنید قبول

خبر ندارید شما از عذاب دوزخ و نار

کنید به مذهب و دین محمدی اقرار

فاطمه:

خوشا به حال شما ای ستم کشان ملول

که کرده اید  زجان مذهب رسول قبول

به پا کنید شما جملگی به ناله و آه

اقول اشهد ان لا اله الا الله

خواهرابوجهل:

گواه باش که گفتیم ما به ناله و آه

ز صدق ،اشهد ان لا اله الا الله

....

« پایان مجلس »

(این تعزیه زمینه اصفهان می باشد)

 

 

نقش ها:

1.      پیغمبر

2.      حضرت فاطمه (س)

3.      ام سلمه

4.      حوا

5.      جبرئیل

6.      رضوان

7.      حوریان

8.      خواهر ابوجهل

9.      دختر عبد العزیز

10. عروس

11. زنان قریش

تخلیص بقلم امیرحسین کریمی علویجه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 14:54  توسط امیرحسین کریمی علویجه  |